تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

57

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

آلت مردى خود را ببريد « 1 » و در حقّه‌اى نهاده سر آن را مهر كرد . چون به نزد شاه رفت و شاه از حال دخترك پرسيد در پاسخ گفت : « او را در شكم زمين نهفتم » . پس حقّه را به شاه داد و از او خواست كه آن را مهر كند و در يكى از گنج‌خانه‌ها نگاه دارد . شاه چنان كرد كه او گفت . امّا دخترك نزد پيرمرد بماند تا آنكه پسر بزاد . پيرمرد نخواست كه خود به پسر شاه نامى دهد و نخواست كه شاه را ، پيش از آنكه كودك بزرگ شود و ادب فراگيرد از آن آگاه كند . پس از آن پيرمرد زايجهء كودك را بديد و بدانست كه او به شاهى خواهد رسيد . ازاين‌روى او را به نامى جامع ناميد كه هم اسم باشد و هم صفت ؛ تا چون آن پسر خود از حال خويش آگاهى يابد در گزيدن آن آزاد باشد . به همين جهت او را به نام شاه‌پور خواندند ، يعنى پسر شاه ، و او نخستين كسى بود كه اين نام را داشت « 2 » . او پسر اردشير است و عربها او را سابور الجنود مىنامند . برخى مىپندارند كه او را اشه‌پور نام كرد ، يعنى پسر اشك « 3 » ، زيرا مادرش از آن خاندان بود . پس اردشير زمانى بىفرزند بزيست . روزى آن پيرمرد امين كه كودك نزد او بود پيش اردشير آمد و او را اندوهگين يافت . پس پرسيد : « شاها چرا اندوهگينى ؟ » اردشير در پاسخ گفت : « چرا اندوهگين نباشم ؟ من با شمشير خود ميان مشرق و مغرب را درهم كوفتم تا به آنچه مىخواستم رسيدم و مملكت پدران خود را به دست آوردم ، با اين همه فرزندى ندارم كه پس از مرگ جاى مرا بگيرد » . پيرمرد گفت : شاها خدايت شادى دهد و زندگانيت را دراز كناد « 4 » ! تو را پيش من پسرى

--> ( 1 ) - اين قسمت ( رجوع شود به لوسين ادّعائى در De dea Syr ص 19 به بعد ) در كارنامك نيست ، ولى فردوسى آن را ذكر كرده است . به هر حال اين عمل براى پير از كارافتاده‌اى لازم نبوده است ! ( 2 ) - گويندهء داستان طبعا نمىداند كه اردشير برادرى به نام شاپور داشته است . نيز كمتر توجّهى به اين نكته ندارد كه شاپور بايستى سالها پيش از شكست اردوان متولّد شده باشد . ( 3 ) - وجه اشتقاق نادرستى است كه يكى از « بسياردانان » ساخته است و مىدانسته است كه اك آخر كلمات در فارسى به « a - ه » بدل مىشود . ( 4 ) - صورت ضعيف‌ترى است از صيغهء دعائى « انوشه بويذ » كه هم در اينجا و هم در موارد نظير آن در اصل فارسى آمده است ( رجوع شود به كارنامك ص 45 ، ملاحظهء 4 ) .